الشيخ محمد جواد الخراساني
پيشگفتار 2
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
خود به كار برند و حقير را از همه بهره و استفادهاى باشد . تعجّب و رفع تلبيس و شبههء مغرضين با اينكه اوّلين كتابى كه از خود نشر دادم ديوان شعر بود يعنى ( بيّنهء رحمت ) مع ذلك صوفى مسلكان و شيخى سيرتان چون مخالفت و مبارزهء شديد اين حقير را با ايشان مىبينند و از مدافعهء علمى و استدلالى عاجزند براى تضعيف و تحقير اين بنده بهر گونه نسبت و تهمت متشبّث ميشوند از جمله اينكه ميگويند ( فلان ) بر ضدّ شعر ( 1 ) و ادبو مخالف ( 2 ) با عرفانو دشمن ( 3 ) بزرگان است . و اين هر سه جز تهمت كه ناشى از غرض و مرض است و جز تلبيس و شبهه - كارى نيست . امّا اوّل : حقير در موضوعات مختلفه اشعار بسيار دارم كه شايد مجموع بالغ بر سيهزار بيت بيت يا زياده باشد از انجمله منظومهاى در علم اصول دو هزار بيت ، و منظومه در علم رجال قريب هفتصد بيت و شرح ديوان حضرت امير ( 4 ) چهار هزار بيت ، و معارضه با ديوان شبسترى بيش از دو هزار بيت و ردّ و معارضهء ديوان حافظ و غير ذلك در موضوعات مختلفهء ديگر از مدائح و مراثى و مواعظ و ردّ بر مخالفين . با اينوصف چگونه مىشود مرا ضدّ شعر و ادب معرّفى كرد آيا كسانى كه معروف بشعر و ادب هستند بيش از اين دارند ، يا كسى كه ضدّ شعر و ادبست اينهمه در شعر ميكوشد ، يا در ادبيّات كتاب مينويسد ، گرفتم گويندگان مطّلع بر اين اشعار من نيستند آيا همين نشريّه كه اوّلين نشريّه حقير است ( بيّنهء رحمت ) كافى نيست كه من بر ضدّ شعر و ادب نيستم بلى كافيست ولى انكه مرض دارد قصدش فريب دادن اشخاص بىاطّلاع است آرى جان برادر من مخالف با شعر نيستم ولى آنچه من ميگويم اينست : اوّلا اينهمه اهتمام بشعر نداشته باشد و تنها شعر را مايهء فخر خود قرار ندهد شعرگوئى و شعردانى و شعرخوانى فضل نيست و اگر باشد چنان فضلى نيست كه او را كمال بشرى و انسانى بشود فرض كرد و ثانيا اگر شعر ميگوئيد يا ميخوانيد آن شعريرا بگوئيد و بخوانيد كه خداپسندانه باشد خدا و رسول و امامى كه براى او ميگوئيد و ميخوانيد به پسند و صوفيانه شعر نگوئيد و اسمش عرفانى بناميد تقليد از متصوّفه نكنيد شعرهاى ايشان را مخوانيد كه ترويج بازار ايشان كنيد وقت خود و وقت